یادت می یاد

پشت اون یکی بود و یکی نبود

چیا بود و چیا نبود

یادت مونده هنوز زیر اون گنبد کبود

دوتا پرنده بودن

ولی راهشون هیچوقت با هم یکی نبود

یادش به خیر همیشه کبوترا بودن توی قصه هامون

اما یکی شونم سفید نبود

یادته توی اون یکی بودو یکی نبود من بودم -

تو بودی و خدا بود

ولی آخرش به جز خدا هیچکی نبود .

یادش به خیر یکی بود یکی نبود

اول یه قصه ای بود اما بعدش دیگه اون قصه نبود

خاطره درد همه بود و دیگه خنده


سیمین پاشا